▐ من لاگیدن را به خودم سخت میگیرم ؟!!!
باور نمیکنی بعضی از این وبلاگها را که میخوانم، احساس میکنم وبلاگ نوشتن را به خودم سخت گرفتهام. فکر میکنم اگر بخواهم شرح را به روز کنم، یا باید یک مطلب درست و حسابی داشته باشم که نتیجه ساعتها تحقیق و فکر باشد. یا اگر بخواهم روزنوشت بنویسم باید حرفهایی بزنم که ممکن است به درد دیگران هم بخورد. یا وقتی عکسی در فوتوبلاگ میگذارم حاصل تلاشم برای شکار یک تصویر باشد. اما میروم وبلاگی را میبینم که هر روز با روزمره نویسیهایی که به کار هیچ کس نمیآید وبلاگش را پر میکند. نمیدانم من درست وبلاگ را شناختهام یا آن بنده خدا. به هر حال من الان دچار تناقض فلسفی شدهام.
November 24, 2005 12:23 AM ■ Comments (13)
نظرات :
سلام
به نظر من از جهتي مهم نيست که آدم توي وبلاگش چي مي نويسه مهم اينه که از نوشتنش لذت ببره .هر کسي از وبلاگ درست کردن يه هدفي داره .بعضيا براي اينکه حرفايي رو که به ديگران نمي تونن بگن بنويسن .بعضيا چون ميخوان نوشتنشون قوي بشه وبراي همينم زياد براشون مهم نيست چي بنويسن وبعضيام مثل تو ميخوان حرفي براي گفتن داشته باشن .
سيزيف | December 5, 2005 07:14 PM
سلام!من اومدم.اول بگم که من هم بالاخره شروع کردم. و در مورد اين نوشته بايد بگم که نت انقدر بزرگ هست که هر کسي وبلاگ هاي مورد علاقه خودش رو پيدا مي کنه. مسلما هر وبلاگي طرفداران خاص خودش رو داره.
آيلار | November 29, 2005 09:20 PM
عکساي فوتوبلاگ از پارک طالقاني و بقه عکس هاي قديمي باز نمي شن آخه چرا
يعيبس | November 28, 2005 12:23 PM
سلام!
مطلبتان را در وبلاگ هاله خواندم و آنجا برايش کامنت گذاشتم ديدم بهتر است اينجا هم تکرار کنم.
وبلاگ اگر بحواهيم در معناي لغوي اش دقيق شويم بيشتر به همان روزمره نويسي نزديک است تا اينکه براي هر پست آدم يک مقاله بنويسد.
جداي از اين مطلب... چيزي که گفتيد خيلي بستگي دارد به اينکه وبلاگ را براي خودتان بنويسيد يا ديگران ... وبلاگ نويساني هستند که دوست دارند بنويسند ... حالا هرچه شد ... و البته نمي توان منکر اين شد که از داشتن خواننده لذت مي برند.
براي مثال خود من هر زمان وقت داشتم و توي حس اش هم بودم مي نويسم. گاهي حتي شده يک کلمه مي نويسم حالم خوب است تا نوشتن از سرم نپزد! گاهي آدمها نياز دارند که حتي خوب بودنشان را هم در وبلاگشان بنويسند. من به شخصه گاهي اين کار را مي کنم و گاهي که توي حس مطلب علمي نوشتن هستم براي خواننده هايم علمي مي نويسم. گاهي براي خودم ادبي مي نويسم... گاهي براي خواننده هاي ام .. گاهي فقط و فقط براي خودم مي نويسم.
لنيوم | November 26, 2005 02:48 PM
ای بابا زیادی جدی می گیری و این موضوع رو فراموش می کنی که ماها با وبلاگ نوشتن قصد انجام پژوهش و یا آفرینش ادب نداریم؛ البته بعضی دارند و این خیلی قابل احترامه اما نه همه. این تعریف کردن ها و تعمیم دادن ها همون چیزیه که واقعا آزاردهنده می شه و باعث از بالا دیدن بعضی ها و یا تحلیل تمام ناپذیر بعضی دیگه و گیرهای ناتمام. ای کاش به عقاید، نوشته ها، احساسات و دید همدیگه احترام میذاشتیم و اگر چیزی باب میلمون نبود فقط نمی خوندیمش و بس نه اینکه بگیم نوشته نشه.
شیده | November 26, 2005 09:06 AM
من روزنوشت ها و روز نويسي را نمي دانم، اما دلنوشت ها را دوست دارم، و فکر شده و بي فکر و يا با برنامه و بي برنامه، آنچه را که از کنه دل تراوش مي کند ارزشمند و با نفوذ مي دانم، مثلا صنم (خورشيد) از نظر من گاهي روزنگاري هاي محضي دارد که آنچنان عميق و از عمق دلند که هرگز به خود اجازه نمي دهي ارزششان را زير سوال ببري... گرچه اينکار هنر مي خواهد و توانايي، اما به هر حال کساني که خاک اين راه را هم مي خورند قابل احترامند، گرچه شايد آنچه اکنون هستند دلنشين ما نباشد.
K1-35 | November 25, 2005 02:03 PM
بیا که برات آشی پختم! :) شوخی میکنم. در مورد همین مطلبی که نوشتی باب بحث رو باز کردم - اگر دوست داشتی سر بزن حسین عزیز،
هاله | November 25, 2005 09:28 AM
وبلاگ جایی هست برای گفتن حرفها. حرفهای جدی یا غیر جدی. هر بلاگری خودش فرم نوشته هاش رو در وبلاگش تعیین میکنه. مثلن شما دوست دارید با تحقیق و مطالعه مطلبی بنویسید یه نفر هم مثل من به خاطر دوری از همزبون ایرانی هر چی به فکرش برسه مینویسه. خوبی وبلاگ به همینه که همه رو در محیط خودش جا میده.
بي تا | November 25, 2005 07:08 AM
دوست عزیز هیچ چیزی مثل این جمله ای که خودت می گوئی یعنی:" یا اگر بخواهم روزنوشت بنویسم باید حرفهایی بزنم که ممکن است به درد دیگران هم بخورد."انسان را از وبلاگ نویسی زده نمی کند.اصلا نباید مهم باشد که به درد دیگران می خورد یا نه بلکه تو باید هر چیزی که دوست داری را بنویسی و وبلاهای موفق همه همینگونه اندوالبته منظورم نه هر چیزی است.
پيوند کده | November 24, 2005 04:03 PM
حسين جان جز اولين کسايي بودم که اين بحث رو قبلا باز کردم. همين جا و يک بار هم با ن. خالديان عزيز. وبلاگ نويسي ژورناليسم نيست. وبلاگ، وبلاگه. مي تونه صفحه ي رسمي يک دانشگاه باشه، مي تونه فتو بلاگ يا ساوند بلاگ باشه، مي تونه ژورناليستي باشه، مي تونه خاطره نويسي باشه، مي تونه ميني مال نويسي باشه، مي تونه انتقادي باشه و يا شخصي و يا ... . اين که شما اين کار رو مي کني و اصولي براي وبلاگت داري خيلي خوب هست اما فکر مي کنم درست نباشه اين رعايت اصول رو از بقيه ي همکارات هم بخواهي. اين منصفانه نيست. وبلاگ مي تونه براي کسايي باشه که نمي تونستن حرفي داشته باشن. در جامعه. در مردم. من برام قابل تصور هست که يکي از همين وبلاگ نويس هاي معروف ممکنه اگر به قيافه اش پي ببرن يا موقعيت اجتماعي اش رو از اول مي نوشت، با اقبال رو برو نمي شد. نمي شه به وبلاگ نويسي پرينسيپال نسبت داد. وبلاگ نويسي همينش خوبه. اينکه يک صفحه ي شخصي است و در اون از مديريت گرفته تا اديت و پابليش و رايتش رو مي توني به عهده داشته باشي. دوست داري از يکي انتقاد کني. دوست داري يک احساست رو بيان کني. به نظرم حسين درخشان با هوشمندي خيلي خيلي بالايي و با درک خيلي درست از وبلاگ نويسي اسم «سر دبير: خودم» رو انتخاب کرده. اين احساس همه ي ماست که در وبلاگ نويسي به دست آورديم و لمسش کرديم. پس نتيجه اينکه من هم وبلاگ تو رو مثل خيليا و به عنوان يک وبلاگ از يک انواع متفاوت وبلاگ نويسي خيلي دوست دارم اما دوست دارم وبلاگ هاي ديگه اي با رسم هاي ديگه اي رو ببينم.
ميلاد | November 24, 2005 01:13 PM
حسين جان خود بهتر از من ميداني که تعريف وبلاگ چيست و اهميت استفاده صحيح از اين رسانه تا چه حد است اما بايد قبول کنيم که تعداد مطالبي که مي توان به عنوان مطلبي درخور سايبر از آنها نام برد محدود بوده و در اين سه ساله ديگر مطلبي نيست که روزي در موردش ننوشته باشيم و يا نقدش نکرده باشيم تکرار است که امروز بلاي جان من و تو گرديده است
امیر حسین | November 24, 2005 05:48 AM
سلام شرح جان.
میدونی چرا دچار تناقض شدهای؟ چون تو هم خطای معمول رو مرتکب شدی (یافتن یا ساختن تعریفی برای وبلاگ!). هر کس هر چه میخواد میتونه بنویسه - به نظر من قشنگی وبلاگ به همین انعطاف داشتناش است.
این کار هم مثل بعضی سوالهاست که جواب درست یا غلط ندارند، خودت رو اذیت نکن. :)
هاله | November 24, 2005 05:13 AM
راحت دچار تناقض قلسفی میشی... اگه سه ماه به رفیق نبینی که بتونی باهاش درد دل فلسفی کنی چه میکنی ؟
سر زنده و سر مست باشی حسین جان...
Paco | November 24, 2005 03:19 AM

