▐ ديدار با دکتر معين
- از يکي دو روز قبل با تلفن و SMS و ايميل خبرمان کرده بودند که دکتر معين (لابد براي اينکه به ما ثابت کند که قرارهاي قبلياش براي راي جمع کردن و تبليغات نبوده) قصد دارد با بلاگرها ديداري داشته باشد. چهارشنبه را اما مرخصي گرفته بودم که با چند نفر از رفقاي قديمي به لواسانات برويم و به قول انسانهاي گير افتاده در چنگال مدرنيته، دمي را به دامان طبيعت پناه ببريم. براي همين فکر ميکردم که در جلسه شرکت نميکنم. ولي موقع برگشتن از لواسان (مثل همه تصميمهايمان که از فلسفه يهو ايسم پيروي ميکنند) با عماد تصميم گرفتيم که برويم جلسه و ببينيم که چه خبر است. اوضاع لباسهايمان خيلي بيريخت بود و وقت هم نميشد که برويم خانه و لباس عوض کنيم. پس شلوار و کفش عماد را عاريه گرفتم و خلاصه ساعت ۶ مثل جن پريديم وسط جلسه و چون جاي نشستن به مقدار کافي نبود، دقيقا افتاديم پشت سر دکتر معين به نحوي که اگر ميخواستيم خميازه بکشيم، دستمان ميخورد پس کلهاش.
- همان اول با دوستان آشنا که اين طرف و آنطرف نشسته بودند باي باي کرديم و تازه اين سوال برايمان پيش آمد که اصلا دليل اين جلسه چيست ؟!!

- عزيزان روزنامهنگار مرتبا و موکدا اصرار دارند که ما بلاگرها اصلا نبايد خودمان را جدي بگيريم. اصلا ما رقم اين حرفها نيستيم. البته گوگولي هستيم و دستمان درد نکند و زحمت ميکشيم اما نکند هول برمان دارد که خداي ناکرده کسي شدهايم.
- دور و بريهاي آقاي معين هنوز هم ايشان را برنده انتخابات ميدانند و مرتبا ميگويند که حق معين را خوردهاند. کمي هم به احمدينژاد توهين ميشود که البته کسي ککش هم نميگزد.
- باز هم سياسيترها (که البته به وبلاگ هم مثل بقيه چيزها به عنوان يک ابزار سياسي نگاه ميکنند) و البته گاهي هم روزنامهنگارها تلاش ميکنند که زودي از اين جلسه يک نتيجه بگيرند و خيلي سريع جمع حاضر را تحت عنوان يک سايت يا وبلاگ گروهي يا کلوپ و تشکل سازماندهي کنند. دليلش هم فقط يک چيز است. اين عزيزان اصلا تعريف درستي از وبلاگ ندارند.
- الپر به داد رفقايش ميرسد و سعي ميکند به قيافهی بچههاي وبلاگنويس که مثل علامت تعجب است پاسخ بدهد. ميگويد که چه کسي گفته که بايد از اين جلسات نتايج آنچناني گرفت. همين که دور هم جمع بشويم و همديگر را ببينيم کافيست !!! فقط خرجش هم يک موضوع است که راجع به آن بحث کنيم. مثلا فیلترینگ. علي آدم تيزهوشيست. شايد چون «جامعهشناسي» ميخواند.
- دکتر خانيکي نزديک به ده دقيقه حرف ميزند و تاکيد هم دارد که خودش نميخواسته صحبت کند بلکه کلي اصرارش کردهاند. مطابق معمول بهداشتي حرف ميزند و نظرات مختلف را جمع ميکند تا به برآيند برسد. نقبي هم ميزند به جريانات همدان و آنارشيستبازي ما در جلسه پرسش و پاسخ که علي لطفي چشمک ميزند. عماد تنه ميزند و علي پيرحسينلو يک دادي ميکشد که نميفهمم چه ميگويد.
- اميرحسين وارد ميشود و ما را نميبيند. گزارشش را که خواندم فهميدم که گويا اصلا ما را نديده است. به نظرم با توجه به اينکه جمع بسيار کوچکي بوديم، اميرحسين بايد به فکر عينک باشد.
- علي قديمي آنقدر نوبت ميگيرد که حرف بزند و مسئول جلسه (علياصغر سيدآبادي) آنقدر نوبت نميدهد به او تا اينکه علي حرف نزده ميرود. اين در حاليست که بعضي از آقايان که گويا با مسئول جلسه شوخي هم دارند دو بار صحبت ميکنند و هر بار هم بيش از حد مجاز.
- صحبت مشخصي نميشود. همه کلي گويي ميکنند. فکر کنم آنها که مثل من حرفي نزدند، چيزي را هم از دست نداده باشند. افراد حاضر در جلسه بيش از آنکه گوش به سخنان ديگران بدهند، يا مشغول آماده کردند جملههاي خودشان هستند و يا با بغلدستي و گاهي روبرويي پچپچ ميکنند. اين را از بيربطي صحبتها به هم، ميشود فهميد.
- وسط آنهمه بيربط گويي، يکي درميآيد و ميگويد ؛ «موضوع جلسه چيه ؟!!!». اين تنها جمله اساسي است که گفته ميشود.
- با فرناز و علي و جاويد SMS بازي ميکنم و بحثمان هم اين است که اگر من قزويني بودم، کار دکتر معين ساخته بود.
- قصدم ديدن رفقا بود بعد از عمري که نصفه و نيمه انجام شد. با جاويد جلسه را ترک ميکنيم. جاويد خيلي حالش گرفته است. البته بعدا فهميدم که نياز مبرم به دستشويي باعث شده است که جاويد اينقدر درهم باشد.
- برايم اين سوال خيلي اساسي پيش ميآيد که چرا من نميتوانم باور کنم که مشارکتيها به چهل نفر آدم شيريني و چاي مجاني بدهند و بخواهند برايشان کلوپ بزنند و هيچ قصد خاصي هم نداشته باشند. البته با توجه به اينکه به من به علت تاخير نه چاي دادند و نه شيريني، اين سوالم برطرف ميشود.
- پينوشت : با توجه به محل استراتژيک نشستنم، عکسي بهتر از اين ميسر نبود. پس کله دکتر معين و عکس دستهجمعي رفقا.
-پينوشت ۲ : هر چه زور زدم نتوانستم متلک نينداخته اين گزارش را تمام کنم. جان استوارت ميل ميگويد ؛ «کسي که درباره موضوعي، فقط از عقيده خودش خبر دارد، اصلا از آن موضوع خبر ندارد.»
- مطالب مرتبط :
(۱) گزارش حنيف مزروعي از جلسه.
(۲) گزارش ميرزا پيكوفسكي از جلسه.
(۳) گزارش تحليلي اميرحسين.
(۴) گزارش تصويري کارنه.
(۵) گزارش مانامهر.
(۶) گزارش تست دمکراسي.
December 01, 2005 06:59 AM ■ Comments (4)
نظرات :
چرا فکر کردي پي نوشت ۲ متلکه؟ !
مريم ميرزا | December 10, 2005 01:09 AM
کجایی پیر سیاست ؟ از بی خبرم ! مسنجر و هم که تحویل نمی گبری!!! اینجوری کنی بهت رای نمی دم ها !!!(لمپن بازی و حال کردی ؟)
Paco | December 7, 2005 01:41 AM
گزارش خوبي نوشتي حسين جان.مخصوصا جزييات قزوينيش!
ساست دست از سر شماها برداشت شما هنوز بهش گير ميدين!
جدا چرا فکر ميکنيم تو اين جلسات همش بايد با هاله اي از نور بالا سرمون در حال ترکوندن دنيا باشيم هوم!؟؟
من هنوز تو کف اينم که چرا صداي ماشين و جاده مي اومد ولي دادهاي تو نمي اومد !يعني تلفنا هم فيلتر ميشه صداي نامحرم جماعت!!
نرگس | December 3, 2005 07:22 AM
خواندني بود. خواندني تر از گزارشات بقيه.
شادکام باشي رفيق
نقش خيال | December 3, 2005 12:31 AM

