بگفت از دور شاید دید در ماه

< >

این پست عکس ندارد

چهارشنبه ۱۷ خرداد ۸۵

آدم‌ها مثل سرعت‌گیر می‌مانند. حقیقت تلخ همین است. همه، همه، همه مثل سرعت‌گیرند، سرعت‌گیرهای بزرگ، سرعت‌گیرهای کوچک. و حقیقت تلخ‌تر این است که رفقایت سرعت‌گیرهای بزرگ‌تر باشند. و آن‌که نفس‌اش مدام توی صورتت می‌خورد، بزرگ‌ترین سرعت‌گیر. باید راهی گشود به آسمان. آن‌قدر ناامیدم و خسته که حتی عکسی از بین تصاویرم برای این مطلب نخواهم گذاشت. این مطلب عکس ندارد، اما تا دلت بخواهد نفرت دارد.

در یک هوای سرد پس از باران
مردی رمیده بخت
با سرفه‌های سخت
دیدم که پهن می‌کرد
عریانی خودش را
روی طناب رخت

پی‌نوشت : شعر از عمران صلاحی، مجموعه «ایستگاه بین راه»


 
Home Powered by Movable type 2.64