ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

درمان عقده ها

شنبه ۳۱ تیر ۸۵

چند وقت پیش رضا علیجانی توی مصاحبه با شرق در مورد چپ اسلامی، یک جمله‌ای گفت که جمله قشنگی بود. گفت که از هر چیزی مزخرف‌ترین‌اش وارد مملکت ما می‌شه. مثلن از مارکسیسم، استالینیسم‌اش می‌یاد ایران. از اسلام، تحجرش، از موسیقی متال، ترش و بلک‌اش، از فمنیسم آبگوشتی‌ترینش، از روشنفکری گه‌ترینش و همین‌طور تا آخر.

اما من فکر می‌کنم که پدیده‌ها سالم به مملکت ما وارد می‌شوند اما ما یک فیلتر رفتاری داریم که وقتی پدیده‌ها از این فیلتر عبور می‌کنن و به اصطلاح بومی می‌شن، گه زده می‌شه به هیکلشون. دلیل این امر هم اینه که ما اصولن ملتی هستیم که عقده‌های فروخورده زیادی داریم و سعی می‌کنیم با پدیده‌ها، نداشته‌های شخصیتی و درونی خودمون رو ارضا کنیم. برای همین هم هست که بیش‌تر از پتانسیل هر پدیده بهش فشار می‌یاریم و به قول گفتنی گند قضیه درمیاد.

اصلن می‌دونی چیه ؟!! آدما تو جامعه ما یه جوری به دنیا می‌آن و یه‌جوری زندگی می‌کنن که عقده توی زندگی‌شون یک مسئله حیاتی می‌شه و می‌ره توی خونشون. یعنی می‌خوام بگم اکثر ما و اکثر هم‌وطن‌های ما به طرز اسف‌ناکی عقده‌ای هستیم و هستند.

و چون ناچاریم این کمپلکس‌ها و نداشته‌ها رو با چیزی پر کنیم، می‌گردیم اطرافمون و روی یک مسئله‌ای کلید می‌کنیم. ماهیت و هدف و کارکرد اون پدیده یا وسیله رو می‌کشیم و از اون به نفع ایجاد شخصیت مجازی برای خودمون و دور شدن از حقیقت درونی‌مون بهره می‌گیریم. اون مسئله هم خیلی به مقدار توان‌مندی‌های ما بستگی داره.

مثلن همین وبلاگ. خیلی از ما نداشته‌های شخصیتمون رو، وبلاگ‌درمانی می‌کنیم. یعنی شروع می‌کنیم از این پدیده برای پوشش عقده‌های حقارتمون استفاده کردن و همین هم می‌شه که یهو جو گیر می‌شیم و فکر می‌کنیم خبریه. می‌زنیم دل و جیگر پدیده رو درمی‌یاریم، کارکرد واقعی‌اش رو میندازیم کنار و مثلن فکر می‌کنیم وبلاگ خیلی مهمه و الان همه دنیا خاک بر سر شدن که  ببینن وبلاگ حسین‌قلی جهان‌پور کی به روز می‌شه. بعد بیش‌تر جو گیر میشیم و همیشه فکر می‌کنیم اطلاعات دنبال ماست که ما رو بگیره.

یک عده از ما با سیاسی‌بازی خودمون رو درمان می‌کنیم. آویزون دفتر این حزب و اون حزب می‌شیم که عددی به نظر برسیم. چون دوست داریم که دیده بشیم. خودمون رو درگیر مسائل سیاسی می‌کنیم که اصلن اعتقاد و درک روشنی نسبت بهشون نداریم. در تجمعی شرکت می‌کنیم که اصلن نمی‌فهمیم برا چی هست. یک عده فلسفه‌درمانی می‌کنیم، عده‌ای دانشگاه‌درمانی، و همین‌طور تا آخر.

یه مثال دیگه همین فمنیسم. خیلی‌ها را خود من می‌شناسم که نداشته‌های شخصیتشون رو فمنیسم درمانی می‌کنن. برای دیده شدن، برای رفع عقده‌ها، برای رفع مشکلات درونی و سرپوش گذاشتن روی نداشته‌ها، گشته‌اند و توی تاریکی دستشان خورده به فمنیسم و شده‌اند فمنیست دوآتشه.

از مشخصه‌های بارز شخصیت درمانی با پدیده‌ها یکی اینه که آدم وقتی می‌خواد خودش رو با چیزی درمان کنه، توی اون حوزه دو آتیشه می‌شه و دچار توهم. و معمولن فکر رو پلمب می‌کنه و می‌زاره کنار. مثلن می‌شه پرسپولیسی دو آتیشه. شریعتی‌باز دو آتیشه. فمنیست دو آتیشه. وبلاگ نویس متوهم. مشارکتی دو آتیشه.

دور و بر ما، همه دارند خودشان را با چیزی درمان می‌کنند. البته گناه‌اش هم گردن ما و آن‌ها نیست. این‌ها همه گردن اینگیلیس (همان انگلیس) است که مادر به خطا ما را عقده‌ای بار آورده است.

پی‌نوشت ۱ : به قول خورشید خانوم، قرص‌هاین کو ؟!! چه کسی بود صدا زد شمسی ؟!!


 
Home Powered by Movable type 2.64