▐ جان کوروش کبير، از ما بکش بيرون
خدمت جناب جوانترين روزنامهنگار جهان (و کهکشان راه شيري)، جناب کوروش خان ضيابري (دامت افاضاته)
کوروش تو مرا خسته و نالان کردي
آنقدر ايميل زدي که ويران کردي
صد هندونه برداشتي و صد افسوس
همه بر زمين زدي و داغان کردي
بنده عاجزانه از سوي خودم و از طرف جمعي از بلاگرهاي داراي سن دو رقمي، از تو نوجوان فرهيخته و توانمند، از تو جوانترين و از تو بهترين، از تو با آن موهاي سيخ و دختر کش، ملتمسانه تقاضا دارم که آدرس ايميل ما را فراموش کني و ديگر تحت هيچ عنواني، چه تعريف و تمجيد و چه تقاضاي همکاري، ما را مورد عنايت خودت قرار ندهي. کوروش خان من تا به حال فرصت نکرده بودم که وبلاگ خواندني و جذاب تو را مطالعه کنم و براي همين هم بود که تا به حال در مقابل تقاضاهاي پياپي تو براي لينک دادن به وبلاگات کوتاهي کردهام.
من بعد از اينکه برايم ايميل دعوت به همکاري فرستادي و نام من را پر برکت !! و من را صاحب تجربه و تواناييهاي بسيار !!! شمردي (که دهانم کف کرده بود و همهاش فکر ميکردم که اين ايميل اشتباها براي من آمده است)، و بعد از آن که ديدم که بدون اينکه جوابي به ايميلات داده باشم نام مرا در ليست همکاران احتمالي آن سايت وزين، در کنار اسامي بزرگان قرار دادي، تصميم گرفتم که وبلاگ تو را با دقت بخوانم و يکبار براي هميشه به خودم بفهمانم که با تو (جوانترين و بهترين ژورناليست جهان) چه تفاوتهاي فاحشي دارم تا بلکه به استناد همين چند خط، دست از سر کچل ما برداري. پس يک ساعتي وقت گذاشتم و بريدههايي از وبلاگ زيباي تو بيرون آوردم که بيشتر و بيشتر به من حالي کرد که ما کجاييم در اين بحر تفکر تو کجايي. پس نظر تو را و خودم را به بخشهايي از نوشتههاي خودت جلب ميکنم.
اول از همه چه دليلي براي فاصله ما با تو، بهتر از عناوين پر طمطراق تو که در کنار ويبلاگ وزينات آويزان کردهاي ؛ «جوانترين خبرنگار جهان، عضو فدراسيون بينالمللي روزنامهنگاران (IFJ)، عضو انجمن بينالمللي روزنامهنگاران و نويسندگان جوان جهان (AYWJ)، نويسندهی سرويس رسانهی روزنامهی شرق، چاپ بيش از 1500 مقاله در نشريات محلي، سراسري و بينالمللي، مسلط به زبانهاي انگليسي، عربي، آلماني و ايتاليايي، نفر اول المپياد دانشآموزي مقطع راهنمايي كشور در رشتهی زبان عربي، يك دوره كانديداي كسب عنوان بهترين وبلاگ روزنامهنگاري فارسي راديو صداي آلمان (دويچه وله)». کوروش بزرگ، بزرگ مرد کوچک، ....بول طلا، با خواندن اين عناوين خودت هم اذعان ميکني که ما کجا و تو کجا.
به مطلبي رسيدم که در آن متوجه شدم شما ۵۰ هزار نفر خواننده داريد ؛ «ديشب داشتم به رسم برخي از مواقع كه حال و حوصله دارم، كانتر سايت را چك ميكردم. به عد چهل و نه هزار و نهصد و نود و نه! رسيده بود. خيلي برايم جالب بود بدانم نفر پنجاههزارم چه كسي است !» و به مطلب ديگري که در آن گفته بودي ؛ «كامنتهاي آخرين مطلب من به عدد هزار رسيد. اي كاش با همكاري چنين دوستاني، همچنان در خلق ركوردهاي جديد موفق باشم!» اينجا بود که به رکورد شکنيات ايمان آوردم.
کوروش جان، يادم نميرود وقتي که کانادا برايت نامه نوشت که پا روي تخم چشماش بگذاري و بروي آنجا و تو در وبلاگات نوشتي : «دعوتي از كانادا شده و من را به عنوان نمايندهی خودشان در ايران معرفي كردند و... احتمالا براي تحصيل به كانادا بروم و پيشنهاداتشان را قبول كنم. در مورد پذيرش تابعيت دوگانه هم كمي فكر خواهم كرد. اين هم نمايي از كارت ويزيت من به عنوان عضو انجمن روزنامهنگاران جوان آمريكاي شمالي. البته الان هيچ چيز قطعي نشده. به همين دليل زياد روي قضيه مانور نميدهم. بگذاريد بروم و برگردم و حسابي در مورد قضايا بنويسم. براي شما هم جذاب خواهد بود. بيشتر از اين هم نميخواهم عمومي راجع به قضيه صحبت كنم، اگر سوالي داشتيد، ايميل كنيد.» و درست همينجا بود که من شيفته تو شدم که تو نخواستي زياد روي قضيه مانور بدهي و فقط تصوير کارت ويزيت و شماره پرواز و عکس بليط و باقي مسائل را تعريف کرده بودي.
و کوروش جان وقتي داغان شدم که چند وقت بعد در وبلاگات خواندم ؛ «رفتنم به كانادا منتفي شد. گروهي كه دعوتنامه ميفرستادند، جعلي بودند. ما كه محتاج كانادا رفتن نبوديم بخواهيم افسردگي بگيريم.» و باز داغانتر شدم که تو کانادا را به آنجاي پدرت هم حساب نکردي.
تو يک روحيهاي داري کوروش جان، که فقط مخصوص به توست. البته درست است که حسودان و بخيلان به اين روحيهات ميگويند مشنگي اما تو به دل نگير. نمونه اين روحيهات را در آن مطلبي ديدم که قبل از مصاحبهات با شبکه يک (تيليويزيون) خيلي محکم نوشته بودي ؛ «از امروز به مدت ۲۴ ساعت وقت داريد پيشنهادهاي خود را در مورد آنچه كه ميتوانم در شبكهی يك مطرح كنم برايم بنويسيد. كامنت بگذاريد يا ايميل كنيد. اولين نفر هم وبلاگنويس عزيز، دوست خوبم در سرزمين عجايب بود كه پيشنهاد داد در مورد مشكلات سايبر اسپيس ايران صحبت كنم. شما هم اگر فكر ميكنيد موردي هست كه ميتوانم در شبكهی يك سيما مطرح كنم، برايم بنويسيد.»
اما کوروش جان، ميداني کي افسردهام کردي ؟ وقتي که در وبلاگ خواندنيات نوشتي ؛ «در روزهاي اخير، عدهیي از دوستان اقدام به راهاندازي وبلاگي نموده اند كه با تبحر و مهارت خاصي تصاوير من را با عكسهاي مستهجن ميكس ميكنند.» و من به آن سايت رفتم که نامش "ضياگوزو" بود و مشاهده کردم که چه عکسهايي در آن قرار دارد که اول خندهام گرفت اما بعد خون گريستم. البته لحظهاي به خودم گفتم که چهقدر تو در فوتوشاپ (مثل همه کارهاي ديگر) زبردست بودي اما سريع به خودم نهيب زدم. چرا که تو با توجه به اينکه حتي نيمه شبها هم مصاحبه داري، چهطور وقت ميکني که دست به چنين عمل شنيعي بزني.
يکي از کارهاي درست تو اين بود که ديگر از هيچ انتقادي استقبال نکردي و صريحا و سريعا نوشتي ؛ «از اين به بعد فقط كامنتهاي موافق را تاييد كنم. كامنتهايي كه در تاييد و تعريف و تحسين من هستند! همين... اگر نميخواهيد، ۶۰۰ هزار وبلاگ فارسي ديگر داريم، تشريف ببريد آنها را بخوانيد!» چهقدر من اين روحيهی تو را دوست دارم.
کوروش تو همه کار بلد بودي و همه چيز ميدانستي. فقط مخترع نبودي و خيال اديسون و بل راحت بود که تو در اين يک زمينه وارد نشدهاي که آن هم شدي ؛ «نخستين اختراع من كه يك قطعهی الكترونيكي است و بدون كمك اينترنت و تنها با استفاده از نرمافزاري كه خودم نوشتم، امواج راديويي را با بهترين كيفيت ممكن دريافت ميكند در حال تكميل است...»
کوروش تو کسي هستي که ۱۶ ميليون مخاطب در سراسر جهان داري و چه مستندي بهتر از اين پست خودت ؛ «مصاحبهام با جام جم انجام شد. تقريبا 4 ميليون نفر در سراسر دنيا اين برنامه را ديدند. اين برنامه 4 بار ديگر نيز در اين هفته تكرار ميشود.» کوروش جان ابعاد قضيه دهان همه مخالفان را بست. برنامه را ۴ ميليون نفر در دنيا ميبينند و ۴ بار هم تکرار ميشود که ۴ ضربدر ۴ ميشود ۱۶ و اين يعني ۱۶ ميليون نفر الان تو را در دنيا ميشناسند که اين يعني تو به هدف عاليات يعني رياست سازمان ملل نزديکتر شدهاي و حتي شايد بتواني رئيس فيفا هم بشوي.
هميشه فکر ميکردم که چرا تو اينقدر از نشريه هاتف نام ميبري و بالاخره در مصاحبهاي که با روزنامه کردي و همه فهميدند که وقتي روزنامه با آدم مصاحبه ميکند خيلي مهم است گفتي ؛ «من در هفتهنامه قديمي هاتف ضمن انجام كار ترجمه، مصاحبه ، تهيه گزارش و تنظيم خبر و نوشتن مقاله و ترتيب دادن ميزگرد و كارهاي فني ديگري چون وبگردي نشريه، صفحه آرايي و گرافيك را نيز برعهده دارم.» و من کلي فکر کردم که به غير از اين کارهايي که تو گفتي چه کار ديگري ميماند که کس ديگري در مجله هاتف انجام بدهد و متوجه شدم که هاتف مال بابا جان شماست و کلي خوشم آمد.
«کوروش ضيابري ، به دنبال موفقيت نيست ، بله، درست است او به دنبال موفقيت براي خودش نيست، اگر تلاش ميکند، اگر مي نويسد، اگر تحقيق ميکند همه براي رسالتي است که بر دوشهاي کوچک اما پر توان خود حس ميکند . و تا زماني که اين بار وظيفه را به سر منزل مقصود نرساند احساس آرامش نميکند . ميخواهد صلح و آرامش را به مردمي که آن را فراموش کرده اند و يا اصلا بلد نيستند بياموزد، حتي اگر مردم فلسطين و اسراييل باشند . وبلاگش را که باز ميکني ستون بلندي از موفقيتها ، عناوين و تقديرنامه ها را زير عکسش ، با آن چشمان به ظاهر نگران و اميدوار به آينده اي روشن براي همه مردم جهان ، جلوه نمايي مي کنند ، اما هنوز هيچکدام از آنها را به عنوان آرمان خود قبول نکرده است . همه آنها را موهبتي از جانب عشق آسمانيش ميداند .» وقتي اين پست را خواندم، ديگر دهانم بسته شد. و مهمتر از همه وقتي ميبينم که در وبلاگ خودت باز هم نام خودت را به وبلاگ خودت لينک ميکني، بيشتر و بيشتر شيفتهات ميشوم.
مي ميميرم براي آن وقتهايي که دقيقن ديگران را روشن ميکني که آدم با سابقهاي هستي ؛ «خودتان هم خوب ميدانيد من الان حدود ۵ سال است در وبلاگهاي مختلف مينويسم اما كار رسميام در يك وبلاگ (و نه وبسايت كه آن هم سابقهی خاص خودش را دارد) را از تير ماه گذشته آغاز كردم.» و البته ميميرمتر براي آن موقعي که آمار دقيق از وضعيت وبلاگات ارائه ميکني ؛ «جمعا 70 پست و 845 كامنت يعني به طور متوسط 12 و نيم كامنت براي هر پست.»
با اين همه من احمق و ديگر دوستان هرگز متوجه اوج اهميت تو نشده بوديم تا اينکه تير خلاص را زدي و با همان ادبيات مخصوص به خودت گفتي که به تو زنگ زدهاند و سايتات را فيلتر کردهاند ؛ «من اگه ميدونستم اينهمه آدم مهمي هستم، سعي ميكردم بيشتر به خودم مغرور بشم!! چند روز پيش، به روابط عمومي تلهكام زنگ زدم، اونها هم پاس دادند به مهندس رشيدي... كار كشيد به دادسراي انقلاب تهران! بله دوستان. سايت اينترنتي من به دستور كميتهی تعيين مصاديق شوراي عالي انقلاب فرهنگي فيلتر شده...» و چه کسي است که نداند فيلتر شدن يعني چي ؟!! بله تو فيلتر شدي و چه انتخاب شايستهاي. چرا که فيلتر شدن تو يکي از معدود مواردي بود که ميشود به روند فيلترينگ نمره "دمش گرم" داد.
و درست وقتي ابهت تو، ما و ديگر علاقهمندان تو را چاک داد که مشاور حقوقيات را در وبلاگات معرفي کردي ؛ «علي حاجي پور، دانشجوي دکتراي حقوق دانشگاه سوربون، مشاور حقوقي كوروش ضيابري.» و يک جمله هم از قول مشاوره حقوقيات نقل کردي که گفته بود ؛ «در حال حاضر به خاطر اقامت در فرانسه و تمرکز بر نگارش رساله دکترا از پذيرش وکالت دعاوي و ارائه مشاوره حقوقي معذورم. تنها مورد مشاوره حقوقي که در حال حاضر عهده دار مي باشم براي آقاي كوروش ضيابري جوانترين خبرنگار جهان است.» و البته باز هم در وبلاگ خودت، نام خودت را به وبلاگ خودت لينک کردي و اين همام کاريست که فقط از تو برميآيد.
کوروش کوروش کوروش، اينها که خواندي را خودت نوشتهاي و اگر يادت نميآيد شايد به خاطر اين است که بابا جانات در نوشتن اين مطالب بي تقصير نبوده است. تو ايني کوروش، تو ايني و ما خيلي کوچکتر و بيچارهتر از آنيم که بخواهيم با تو همکاري کنيم و لينک وبلاگ ۱۶ ميليونيات را در وبلاگهاي حقير خود قرار دهيم. کوروش جان من، خيلي خواستم که چنين مطلبي ننويسم و از تو براي تو نگويم اما آنقدر سيريش شدي و آنقدر ايميل زدي و آنقدر گفتي و گفتي که من مجبور شدم يک ساعت از وقت خودم را بگذارم و يک مروري روي وبلاگ تو بکنم و برايت بنويسم که تو را به جان ژورناليسم، تو را به جان هاتف، از ما بکش بيرون. و البته به پدر بزرگوار تو بگويم که بگذاريد اين بچه سير طبيعياش را طي کند. اين کودک الان نياز دارد که در کوچه و خيابان بدود و فوتبال بازي کند. آقاي ضيابري، باور کنيد که بچه نابغه داشتن خوب است اما از آن بهتر، بچه سالم داشتن است.
تکميليه : بيبيسي فارسي جهت رفاه حال کوروش جان و هم سنهاي گلاش، برنامه ويژه خواهد داشت. «شما زير ۱۸ سالهها آينده دنميا را چگونه ميبينيد ؟!»

