ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

جان کوروش کبیر، از ما بکش بیرون

جمعه ۱۷ شهریور ۸۵

خدمت جناب جوان‌ترین روزنامه‌نگار جهان (و کهکشان راه شیری)، جناب کوروش خان ضیابری (دامت افاضاته)

کوروش تو مرا خسته و نالان کردی
آن‌قدر ایمیل زدی که ویران کردی
صد هندونه برداشتی و صد افسوس
همه بر زمین زدی و داغان کردی

بنده عاجزانه از سوی خودم و از طرف جمعی از بلاگرهای دارای سن دو رقمی، از تو نوجوان فرهیخته و توان‌مند، از تو جوان‌ترین و از تو بهترین، از تو با آن موهای سیخ و دختر کش، ملتمسانه تقاضا دارم که آدرس ایمیل ما را فراموش کنی و دیگر تحت هیچ عنوانی، چه تعریف و تمجید و چه تقاضای همکاری، ما را مورد عنایت خودت قرار ندهی. کوروش خان من تا به حال فرصت نکرده بودم که وبلاگ خواندنی و جذاب تو را مطالعه کنم و برای همین هم بود که تا به حال در مقابل تقاضاهای پیاپی تو برای لینک دادن به وبلاگ‌ات کوتاهی کرده‌ام.

من بعد از این‌که برایم ایمیل دعوت به همکاری فرستادی و نام من را پر برکت !! و من را صاحب تجربه و توانایی‌های بسیار !!! شمردی (که دهانم کف کرده بود و همه‌اش فکر می‌کردم که این ایمیل اشتباها برای من آمده است)،  و بعد از آن که دیدم که بدون این‌که جوابی به ایمیل‌ات داده باشم نام مرا در لیست همکاران احتمالی آن سایت وزین، در کنار اسامی بزرگان قرار دادی، تصمیم گرفتم که وبلاگ تو را با دقت بخوانم و یک‌بار برای همیشه به خودم بفهمانم که با تو (جوان‌ترین و بهترین ژورنالیست جهان) چه تفاوت‌های فاحشی دارم تا بلکه به استناد همین چند خط، دست از سر کچل ما برداری. پس یک ساعتی وقت گذاشتم و بریده‌هایی از وبلاگ زیبای تو بیرون آوردم که بیش‌تر و بیش‌تر به من حالی کرد که ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی. پس نظر تو را و خودم را به بخش‌هایی از نوشته‌های خودت جلب می‌کنم.

اول از همه چه دلیلی برای فاصله ما با تو، بهتر از عناوین پر طمطراق تو که در کنار ویبلاگ وزین‌ات آویزان کرده‌ای ؛ «جوانترین خبرنگار جهان، عضو فدراسیون بین‌المللی روزنامه‌نگاران (IFJ)، عضو انجمن بین‌المللی روزنامه‌نگاران و نویسندگان جوان جهان (AYWJ)، نویسنده‌ی سرویس رسانه‌ی روزنامه‌ی شرق، چاپ بیش از 1500 مقاله در نشریات محلی، سراسری و بین‌المللی، مسلط به زبانهای انگلیسی، عربی، آلمانی و ایتالیایی، نفر اول المپیاد دانش‌آموزی مقطع راهنمایی كشور در رشته‌ی زبان عربی، یك دوره كاندیدای كسب عنوان بهترین وبلاگ روزنامه‌نگاری فارسی رادیو صدای آلمان (دویچه وله)». کوروش بزرگ، بزرگ مرد کوچک، ....بول طلا، با خواندن این عناوین خودت هم اذعان می‌کنی که ما کجا و تو کجا.

به مطلبی رسیدم که در آن متوجه شدم شما ۵۰ هزار نفر خواننده دارید ؛ «دیشب داشتم به رسم برخی از مواقع كه حال و حوصله دارم، كانتر سایت را چك می‌كردم. به عد چهل و نه هزار و نهصد و نود و نه! رسیده بود. خیلی برایم جالب بود بدانم نفر پنجاه‌هزارم چه كسی است !» و به مطلب دیگری که در آن گفته بودی ؛ «كامنتهای آخرین مطلب من به عدد هزار رسید. ای كاش با همكاری چنین دوستانی، همچنان در خلق ركوردهای جدید موفق باشم!» این‌جا بود که به رکورد شکنی‌ات ایمان آوردم.

کوروش جان، یادم نمی‌رود وقتی که کانادا برایت نامه نوشت که پا روی تخم چشم‌اش بگذاری و بروی آن‌جا و تو در وبلاگ‌ات نوشتی : «دعوتی از كانادا شده و من را به عنوان نماینده‌ی خودشان در ایران معرفی كردند و... احتمالا برای تحصیل به كانادا بروم و پیشنهاداتشان را قبول كنم.  در مورد پذیرش تابعیت دوگانه هم كمی فكر خواهم كرد. این هم نمایی از كارت ویزیت من به عنوان عضو انجمن روزنامه‌نگاران جوان آمریكای شمالی. البته الان هیچ چیز قطعی نشده. به همین دلیل زیاد روی قضیه مانور نمی‌دهم. بگذارید بروم و برگردم و حسابی در مورد قضایا بنویسم. برای شما هم جذاب خواهد بود. بیشتر از این هم نمی‌خواهم عمومی راجع به قضیه صحبت كنم، اگر سوالی داشتید، ایمیل كنید.» و درست همین‌جا بود که من شیفته تو شدم که تو نخواستی زیاد روی قضیه مانور بدهی و فقط تصویر کارت ویزیت و شماره پرواز و عکس بلیط و باقی مسائل را تعریف کرده بودی.

و کوروش جان وقتی داغان شدم که چند وقت بعد در وبلاگ‌ات خواندم ؛ «رفتنم به كانادا منتفی شد. گروهی كه دعوتنامه می‌فرستادند، جعلی بودند.  ما كه محتاج كانادا رفتن نبودیم بخواهیم افسردگی بگیریم.» و باز داغان‌تر شدم که تو کانادا را به آن‌جای پدرت هم حساب نکردی.

تو یک روحیه‌ای داری کوروش جان، که فقط مخصوص به توست. البته درست است که حسودان و بخیلان به این روحیه‌ات می‌گویند مشنگی اما تو به دل نگیر. نمونه این روحیه‌ات را در آن مطلبی دیدم که قبل از مصاحبه‌ات با شبکه یک (تیلیویزیون) خیلی محکم نوشته بودی ؛ «از امروز به مدت ۲۴ ساعت وقت دارید پیشنهادهای خود را در مورد آنچه كه می‌توانم در شبكه‌ی یك مطرح كنم برایم بنویسید. كامنت بگذارید یا ایمیل كنید. اولین نفر هم وبلاگنویس عزیز، دوست خوبم در سرزمین عجایب بود كه پیشنهاد داد در مورد مشكلات سایبر اسپیس ایران صحبت كنم. شما هم اگر فكر می‌كنید موردی هست كه می‌توانم در شبكه‌ی یك سیما مطرح كنم، برایم بنویسید.»

اما کوروش جان، می‌دانی کی افسرده‌ام کردی ؟ وقتی که در وبلاگ خواندنی‌ات نوشتی ؛ «در روزهای اخیر، عده‌یی از دوستان اقدام به راه‌اندازی وبلاگی نموده اند كه با تبحر و مهارت خاصی تصاویر من را با عكسهای مستهجن میكس می‌كنند.» و من به آن سایت رفتم که نامش "ضیاگوزو" بود و مشاهده کردم که چه عکس‌هایی در آن قرار دارد که اول خنده‌ام گرفت اما بعد خون گریستم. البته لحظه‌ای به خودم گفتم که چه‌قدر تو در فوتوشاپ (مثل همه کارهای دیگر) زبردست بودی اما سریع به خودم نهیب زدم. چرا که تو با توجه به این‌که حتی نیمه شب‌ها هم مصاحبه داری، چه‌طور وقت می‌کنی که دست به چنین عمل شنیعی بزنی.

یکی از کارهای درست تو این بود که دیگر از هیچ انتقادی استقبال نکردی و صریحا و سریعا نوشتی ؛ «از این به بعد فقط كامنتهای موافق را تایید كنم. كامنتهایی كه در تایید و تعریف و تحسین من هستند! همین... اگر نمی‌خواهید، ۶۰۰ هزار وبلاگ فارسی دیگر داریم، تشریف ببرید آنها را بخوانید!» چه‌قدر من این روحیه‌ی تو را دوست دارم.

کوروش تو همه کار بلد بودی و همه چیز می‌دانستی. فقط مخترع نبودی و خیال ادیسون و بل راحت بود که تو در این یک زمینه وارد نشده‌ای که آن هم شدی ؛ «نخستین اختراع من كه یك قطعه‌ی الكترونیكی است و بدون كمك اینترنت و تنها با استفاده از نرم‌افزاری كه خودم نوشتم، امواج رادیویی را با بهترین كیفیت ممكن دریافت می‌كند در حال تكمیل است...»

کوروش تو کسی هستی که ۱۶ میلیون مخاطب در سراسر جهان داری و چه مستندی بهتر از این پست خودت ؛ «مصاحبه‌ام با جام جم انجام شد. تقریبا 4 میلیون نفر در سراسر دنیا این برنامه را دیدند. این برنامه 4 بار دیگر نیز در این هفته تكرار می‌شود.» کوروش جان ابعاد قضیه دهان همه مخالفان را بست. برنامه را ۴ میلیون نفر در دنیا می‌بینند و ۴ بار هم تکرار می‌شود که ۴ ضربدر ۴ می‌شود ۱۶ و این یعنی ۱۶ میلیون نفر الان تو را در دنیا می‌شناسند که این یعنی تو به هدف عالی‌ات یعنی ریاست سازمان ملل نزدیک‌تر شده‌ای و حتی شاید بتوانی رئیس فیفا هم بشوی.

همیشه فکر می‌کردم که چرا تو این‌قدر از نشریه هاتف نام می‌بری و بالاخره در مصاحبه‌ای که با روزنامه کردی و همه فهمیدند که وقتی روزنامه با آدم مصاحبه می‌کند خیلی مهم است گفتی ؛ «من در هفته‌نامه قدیمی هاتف ضمن انجام كار ترجمه، مصاحبه ، تهیه گزارش و تنظیم خبر و نوشتن مقاله و ترتیب دادن میزگرد و كارهای فنی دیگری چون وبگردی نشریه، صفحه آرایی و گرافیك را نیز برعهده دارم.» و من کلی فکر کردم که به غیر از این کارهایی که تو گفتی چه کار دیگری می‌ماند که کس دیگری در مجله هاتف انجام بدهد و متوجه شدم که هاتف مال بابا جان شماست و کلی خوشم آمد.

«کوروش ضیابری ، به دنبال موفقیت نیست ، بله، درست است  او به دنبال موفقیت برای خودش نیست، اگر تلاش میکند، اگر می نویسد، اگر تحقیق میکند همه برای رسالتی است که بر دوشهای کوچک اما پر توان خود حس میکند . و تا زمانی که این بار وظیفه را به سر منزل مقصود نرساند احساس آرامش نمیکند . میخواهد صلح و آرامش را به مردمی که آن را فراموش کرده اند و یا اصلا بلد نیستند بیاموزد، حتی اگر مردم فلسطین و اسراییل باشند .  وبلاگش را که باز میکنی ستون بلندی از موفقیتها ، عناوین و تقدیرنامه ها را زیر عکسش ، با آن چشمان به ظاهر نگران و امیدوار به آینده ای روشن برای همه مردم جهان ، جلوه نمایی می کنند ، اما هنوز هیچکدام از آنها را به عنوان آرمان خود قبول نکرده است . همه آنها را موهبتی از جانب عشق آسمانیش میداند .» وقتی این پست را خواندم، دیگر دهانم بسته شد. و مهم‌تر از همه وقتی می‌بینم که در وبلاگ خودت باز هم نام خودت را به وبلاگ خودت لینک می‌کنی، بیش‌تر و بیش‌تر شیفته‌ات می‌شوم.

می می‌میرم برای آن وقت‌هایی که دقیقن دیگران را روشن می‌کنی که آدم با سابقه‌ای هستی ؛ «خودتان هم خوب می‌دانید من الان حدود ۵ سال است در وبلاگهای مختلف می‌نویسم اما كار رسمی‌ام در یك وبلاگ (و نه وبسایت كه آن هم سابقه‌ی خاص خودش را دارد) را از تیر ماه گذشته آغاز كردم.» و البته می‌میرم‌تر برای آن موقعی که آمار دقیق از وضعیت وبلاگ‌ات ارائه می‌کنی ؛ «جمعا 70 پست و 845 كامنت یعنی به طور متوسط 12 و نیم كامنت برای هر پست.»

با این همه من احمق و دیگر دوستان هرگز متوجه اوج اهمیت تو نشده بودیم تا این‌که تیر خلاص را زدی و با همان ادبیات مخصوص به خودت گفتی که به تو زنگ زده‌اند و سایت‌ات را فیلتر کرده‌اند ؛ «من اگه می‌دونستم اینهمه آدم مهمی هستم، سعی می‌كردم بیشتر به خودم مغرور بشم!! چند روز پیش، به روابط عمومی تله‌كام زنگ زدم، اونها هم پاس دادند به مهندس رشیدی... كار كشید به دادسرای انقلاب تهران! بله دوستان. سایت اینترنتی من به دستور كمیته‌ی تعیین مصادیق شورای عالی انقلاب فرهنگی فیلتر شده...» و چه کسی است که نداند فیلتر شدن یعنی چی ؟!! بله تو فیلتر شدی و چه انتخاب شایسته‌ای. چرا که فیلتر شدن تو یکی از معدود مواردی بود که می‌شود به روند فیلترینگ نمره "دمش گرم" داد.

و درست وقتی ابهت تو، ما و دیگر علاقه‌مندان تو را چاک داد که مشاور حقوقی‌ات را در وبلاگ‌ات معرفی کردی ؛ «علی حاجی پور، دانشجوی دکترای حقوق دانشگاه سوربون، مشاور حقوقی كوروش ضیابری.» و یک جمله هم از قول مشاوره حقوقی‌ات نقل کردی که گفته بود ؛ «در حال حاضر به خاطر اقامت در فرانسه و تمرکز بر نگارش رساله دکترا از پذیرش وکالت دعاوی و ارائه مشاوره حقوقی معذورم. تنها مورد مشاوره حقوقی که در حال حاضر عهده دار می باشم برای آقای كوروش ضیابری  جوانترین خبرنگار جهان است.» و البته باز هم در وبلاگ خودت، نام خودت را به وبلاگ خودت لینک کردی و این همام کاری‌ست که فقط از تو برمی‌آید.

کوروش کوروش کوروش، این‌ها که خواندی را خودت نوشته‌ای و اگر یادت نمی‌آید شاید به خاطر این است که بابا جان‌ات در نوشتن این مطالب بی تقصیر نبوده است. تو اینی کوروش، تو اینی و ما خیلی کوچک‌تر و بیچاره‌تر از آنیم که بخواهیم با تو همکاری کنیم و لینک وبلاگ ۱۶ میلیونی‌ات را در وبلاگ‌های حقیر خود قرار دهیم. کوروش جان من، خیلی خواستم که چنین مطلبی ننویسم و از تو برای تو نگویم اما آن‌قدر سیریش شدی و آن‌قدر ایمیل زدی و آن‌قدر گفتی و گفتی که من مجبور شدم یک ساعت از وقت خودم را بگذارم و یک مروری روی وبلاگ تو بکنم و برایت بنویسم که تو را به جان ژورنالیسم، تو را به جان هاتف، از ما بکش بیرون. و البته به پدر بزرگوار تو بگویم که بگذارید این بچه سیر طبیعی‌اش را طی کند. این کودک الان نیاز دارد که در کوچه و خیابان بدود و فوتبال بازی کند. آقای ضیابری، باور کنید که بچه نابغه داشتن خوب است اما از آن بهتر، بچه سالم داشتن است.

تکمیلیه : بی‌بی‌سی فارسی جهت رفاه حال کوروش جان و هم سن‌های گل‌اش، برنامه ویژه خواهد داشت. «شما زیر ۱۸ ساله‌ها آینده دنمیا را چگونه می‌بینید ؟!»


 
Home Powered by Movable type 2.64