ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته
حکایت اردیبهشت
سه شنبه ۳ اردیبهشت ۸۷
اردیبهشت آمد. دوست داشتم اول اردیبهشت چیزی بنویسم. شرح خراب شد. پهنای باندش تموم شده بود. حالا کی پهنای باند خودم تموم شه، خدا میدونه. خلاصه داریوش درستش کرد. اردیبهشت با سعدی شروع میشود. با روز بزرگداشت سعدی. و عجب شروعیست برای اردیبهشت.نظارهی چمن اردیبهشت خوش باشدکه بر درخت زند باد نوبهار افشان مهندسان طبیعت ز جامه خانهی غیبهزار حله برآرند مختلف الوانروز اولم ماه، توی تاکسی یک آهنگ خیلی باحال شنیدم که چون اسمش را نمیدانستم، پدرم در آمد تا لینکی ازش پیدا کنم. هویجوری میزارم شما هم گوشش کنید.امروز روز سوم است. دلم نمایشگاه میخواهد. دلم میخواهد این درخت توت کنار رودخانه، توتهایش برسند. دلم میخواهد با تو، روی آن جرثقیل بزرگ، قاه قاه بخندم. دلم سینما پارادیزو میخواهد. مولین روژ، از کنار هم میگذریم. حسابی قاطی کردم هااااااااااااا.کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشتمن و شراب فرح بخش و یار حورسرشت گدا چرا نزند لاف سلطنت امروزکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت چمن حکایت اردیبهشت میگویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت به می عمارت دل کن که این جهان خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت مکن به نامه سیاهی ملامت من مستکه آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت قدم دریغ مدار از جنازه حافظکه گر چه غرق گناه است میرود به بهشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروزکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت میگویدنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراببر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مستکه آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظکه گر چه غرق گناه است میرود به بهشت