مطالب ارسال شده در January 2003 :

سادگی شهوانی

مرد می خواست زن را ببوسد. زن گفت: اگر مرا ببوسی، من خواهم مرد. مرد در گوش زن زمزمه کرد : حیف نیست ؟؟ لب های داغ من، لب های نازنین و کوچولوی تو را نوازش نکنند ؟ حیف نیست... ادامه

January 30, 2003 11:59 PMComments (0)

همه چیز رو به راه است

هوا خوب بود. همه جا بوی گل می داد. همه چیز عالی و بی نقص بود. همه خوشحال بودند. عروس کنار سفره عقد نشسته بود و داماد عروس خوشگلش را درون آینه می دید. مادر عروس مدام می خندید و... ادامه

January 29, 2003 11:25 PMComments (0)

من دوست دارم او را با سبیل ببینم

من دوست دارم او را ببینم بر فراز صخره ای، تکیه بر سنگی و در میان چریک های لباس خاکی بر تن. من دوست دارم با او و سبیل انقلابی اش روی سختی صخره ها و تپه ها عشق بازی کنم. من... ادامه

January 28, 2003 09:57 PMComments (2)

طنز معتادانه

قسمتی از دفتر خاطرات یک معتاد .......... اول عید پارسالامروز عیده منم توی خونه تنها هستم. تنها یه سین برای سفره هفت سین کم داشتم آخرش سیگار رو گذاشتم.اول عید امسالامروژ عیده منم مشل پارشال تنها هشتم. باژم مثل پارشال... ادامه

January 24, 2003 01:02 AMComments (0)

وقت است که باز آئی ...

ای کاش چشمانم لیاقت می یافت که لحظه ای به جمالت روشن شود. حتی اگر این لحظه به قیمت جان باشد که نه فقط جان خود بلکه " بابی انت و امی " خریدارم. به خدا قسم که ما نیز... ادامه

January 22, 2003 10:54 PMComments (0)

و انا الیه راجعون

و ناگاه جرس فریاد می دارد که : بربندید محمل ها. آنگاه وقت افسوس بر حال مسافر غافل عصیان گر است. عمری در آن خیال که چه خورد صیف و چه پوشد شتاء. یا ایتها النفس امطمئنه. ارجعی الا ربک... ادامه

January 21, 2003 10:58 PMComments (0)

در بند خود

و تا زمانی که این احساس را درخود نیابم که این دنیا کوچک است و فشار آن را در تمامی اعضای خود حس نکنم، علاقه ای به پرواز در خود نخواهم یافت.باید باورکنم که این زمین خاکی لایق آن روح... ادامه

January 20, 2003 10:34 PMComments (0)

زندگی طبیعی

- پس شما می گویید یک شیوهء زندگی طبیعی هست و هر کس جور دیگری زندگی کند٬ غیر طبیعی است؟ - دقیقا. - اما من می گویم هر کس طبیعتی دارد و شیوهء طبیعی متفاوتی برای زیستن. حتی دیوانه ...... ادامه

January 19, 2003 10:48 PMComments (0)

گسست عمیق اجتماعی

فقط اگر کمی خوب نگاه کنیم می بینیم که جامعهء ما به دو جامعه بخش شده است. جامعهء زنان و جامعهء مردان. یا شاید هم جامعه زنانه و جامعه مردانه.اتوبوس، دانشگاه، اینترنت، مدرسه، ادارات...... همه جا مرز بین این دو... ادامه

January 18, 2003 09:29 PMComments (0)

نیک بنگرم و خوش ببینم

در آسمان به دنبال لکه ابری می گشتم، که تصور کنم شاید طوفان شود. ولی کاش در طوفان به دنبال نوری بودم، که به رنگین کمان بیندیشم. به راستی که نگاه و تصور، چه نیک و چه بد خود مقدمه... ادامه

January 17, 2003 05:09 PMComments (0)

خانه امن

دیشب کتاب خانه امن ابراهیم نبوی را تمام کردم. کتاب را که بستم گیج گیج بودم و بغضی سنگین گلویم را می فشرد. نبوی اول کتاب نوشته است که « این داستان تخیلی است و همه ماجراهای آن ساخته ذهن... ادامه

January 17, 2003 01:23 AMComments (0)

سیاه مستم امشب

امشب مستم. سیاه مستم. مست این موسیقی مقامی خراسان٬ دوتار سلیمانی٬ آواز شجریان و گیسوان آن شهوت مطلقی که ساعتی پیش در برم بود. امشب خوب می فهمم شب و سکوت و کویر در کنار هم چه معنی می دهند. زعشقت سوختم... ادامه

January 10, 2003 07:44 PMComments (0)

کسی که همیشه جلوتر از من گام بر می دارد

در حرکت زندگی بارها به جائی رسیدم که حس کردم انتهای راه است. ناگاه می دیدم که کسی جلوتر بازهم در حرکت است. امیدوار می شدم. همیشه کسی جلوتر از من قدم می زند.درست در لحظه ای که تنهایی عمیقی... ادامه

January 09, 2003 10:24 PMComments (0)

[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Email ]