▐ خودکشی
هر سه مقابل پنجره نشستند خیره بر دریا یكی از دریا گفت. دیگری گوش كرد سومی نه گفت و نه گوش كرد. او در میانه دریا بود، غوطه ور در آب... پارسال که سالگرد تولدم بود من باید دنبال کسی...
ادامه
August 21, 2004 02:28 AM ■ Comments (5)
▐ لیلی
خدا گفت: لیلی یك ماجراست،ماجرائی آكنده از من ماجرائی كه باید بسازیش. شیطان گفت: یك اتفاق است بنشین تا بیفتد. آنها كه حرف شیطان را باور كردند نشستند،و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را...
ادامه
August 14, 2004 09:03 AM ■ Comments (1)
▐ طاعون بی مرز
ــ شما کار می کنید؟ ــ بله. ــ ساعتی چقدر؟ ــ یک ساعت 50$ تما م شب 100$ ــ کمتر نمی شود؟ ــ نه . متاسفم! ــ50$ خیلی زیاد است. ــ تنها 10% به من می رسد وبقیه به صاحب...
ادامه
August 13, 2004 12:47 AM ■ Comments (0)
▐ زنی که مرد باشد
امروز یک زن کارگر دیدم که هنوز دارم واسه سرگذشتش گریه میکنم مرد بودن سخت است . انتخاب کردن سخت تر از انتخاب شدن است . تکیه گاه بودن سخت است . مسئولیت زندگی داشتن سخت است . پدر بودن...
ادامه
August 11, 2004 11:33 PM ■ Comments (0)
▐ شکایت
من یه خر دیوونم با یه دنیای احمقانه با یه دیوار سیمانی برای بالا رفتن از این دیوار هم آدما رو ردیف میکنم از رو شونه هاشون میرم بالا . به قول نزدیک ترین ادمای زندگیم بابام ، دائیم ،...
ادامه
August 10, 2004 09:01 PM ■ Comments (0)
▐ شازده کوچولو
شازده کوچولوی اگزوپری یا همان مسافر کوچولوی کودکی هایمان برای من مثل سعدی است : سهل و ممتنع . در جایی از این داستان قشنگ روباهی زندگی می کند که خیلی دوستش دارم . روباه با مرامی است سوای همه...
ادامه
August 09, 2004 09:04 PM ■ Comments (0)
▐ میلاد
حس عجیبی بود. دلم می خواست فریاد بزنم . جیغ بکشم . بالا و پایین بپرم . وقتی که توی مطب تاریک دکتر روی صفحه مونیتور دیدم که قلب نازنین من می تپید . دستش را دیدم . تک تک...
ادامه
August 09, 2004 12:24 AM ■ Comments (0)
▐ بار وظیفه تو
زان یار دلنوازم شكری است با شكایت راستش را بگو ! از همان اول همه چیز نقشه بود ؟! گمان نمی كنم بتوانی كتمان كنی كه آن درخت ممنوع را خودت از قصد بر سر راه من كاشتی كه خودت...
ادامه
August 08, 2004 02:24 AM ■ Comments (3)
▐ چگونه ازدواج كنیم؟ و پیشنهاداتی برای جلو گیری از ترشیدگی
خواستگاری و روشهای آن: چندین روش برای خواستگاری وجود داره. 1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بیبی صغرای معروف و آبجیجون و خاله اقدس و عمه كلثوم رو مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونههای مردم كنیم...
ادامه
August 07, 2004 11:20 PM ■ Comments (0)
▐ محاکمه شخصی
به این فکر میکردم که موریس موترلینگ می گفت : وقتی به شعله شمع فوت می كنید و شمع خاموش می شود شعله به كجا می رود فکر میکردم که واقعا شعله به کجا می رود ؟ زیاد که فکر...
ادامه
August 06, 2004 02:59 AM ■ Comments (1)
▐ بحث و مناظره مكتبی و مذهبی
بله ، از نظر بنده در شرایط امروزی و این زندگانی بشر كه به سوی حیات حیوانی كشیده شده ، مسائل مهمی نهفته است كه قطعا برای شما جوانان دانستن آنها لازم و حتمی است ، از نظر كسرت نظریات...
ادامه
August 06, 2004 12:00 AM ■ Comments (0)
▐ وقتی که من مردم
- یالا بیدار شو! - باشه پاشدم. - د میگم بیدار شو! - میگم دارم پا میشم دیگه. - ای بابا ، چرا لالمونی گرفتی ، خودتی زدی بخواب ، میگم پاشو - بابا من كه دارم حرف میزنم...
ادامه
August 02, 2004 08:19 PM ■ Comments (0)
▐ بدون شرح
علیاكبر از جلویِ كامپیوتر اومد كنار و با ارادهای محكم رفت دستشوئی ، همیشه ازین كار تنفر داشت ، براش زجرآور بود. خدا چرا اصلا این كار رو واسه انسان مقرر كرده بود؟ كاری زجرآور و بیفایده كه فقط باعث...
ادامه
August 02, 2004 12:29 AM ■ Comments (0)
▐ گزارش استخدام در نیروگاه اتمی توسط حاج آقا ذندیقی -دامت بركاته-
شمارةسیزده هزار و دویست و سی و چهار ، ممیزِ 347 ، برو تو. - سلام - و علیكمُ سلام. نام؟ - غضنفر - شهرت؟ - بوقچرانی - تحصیلات؟ - سیكلُم ردی هستم. - حضور در جبهه؟ - بلی -...
ادامه
