▐ مال اردیبهشت
باران مال اردیبهشت استچه دخلی دارد به شهریوردر این فصل و ماهدر پارک جمشیدیهباران نمیباردفقط گاهیدرختان پارکبازخواستت میکنند از تنهاییکه آن همبا نشان دادن برگی از تقویمکه بگوید ماه، ماه شهریور استحل میشود...
ادامه
▐ غمگین ترین صبح
کتابهایم رفتند. همهشان. صبح غمگینی بود. هیچ ماشینی، هیچ صدایی. فکرش را بکن، یهو تمامشان ترکم کردند. تک تکشان از بدنم کنده شدند. برای آخرین بار صندوق را بالا زدم و نگاهشان کردم. از ترس دیدن جای خالیشان، کتابخانه را...
ادامه
▐ مرد آن است
پیرمردی بود که هیچ کودکی از تیغ عمود او نرستی و هیچ جوانی از زخم گزند او نجستی. خداوند او را پسری عطا کرد که هر چه پدر به عمری میکرد، پسر به روزی میداد. پسر را گفتند که این...
ادامه
▐ قرمه سبزی
ماها چه بخواهیم و چه نخواهیم، ته ته ته دلمان سوسیالیستیم. این چیزهای مربوط به طبقه و تضاد و داشتن و نداشتن و جنسیت و علم بهتره یا ثروت، تا لایههای زیرین جانمان نفوذ کرده و گه زده به تمام...
ادامه
▐ نیاز
▐ باز
از روابط کاری بدم میآید. از ماموریت، از صبح به خیر گفتنهای مصنوعی، صدای بوق خوشحال دستگاه حضور و غیاب، وقتی کارت میزنیم. از این روابط سرخوشی که تنها دلیلشان پول است. از جیغجیغ زنانه بدم میآید. از موبایلفروشهای جمهوری،...
ادامه
▐ کسر ثانیه
نکنفکرش را فکر راهر آنچه که خود خود حادثه استدر کسری از ثانیه رد میشود و ما ...خودمان را میزنیم به خوابمیآییم روی آبمیخزیم روی خشکیدو زیستانیم...
ادامه
