▐ قضیه همین بود
اگر بگویم وقت ندارم سرم را بخارانم، دروغ گفتهام چون همین الان این کار را کردم. اما انصافا درگیرم. بعد از آن پست مربوط به کوروش یک سلسله افتخارنگاری راه افتاد که بعدن آن را دیدم و اصلن هم به نظرم جالب نیامد. یک فایل صوتی هم با دو تا از رفقا ساختیم که مسئولیت آن را هم کلن بر عهده میگیرم. انصافا باحال و بامزه بود اما اخلاقی نبود و برای همین هم به سرعت آن را برداشتم. حتی همان موقع که فایل را آماده میکردیم، خودمان هم اذعان داشتیم که این کار اخلاقی نیست. قصدمان اصلن توهین به لهجه گیلکی نبود. یک عده گمان کردهاند که ما به لهجه گیلکی توهین کردهایم. فکر کنم اینها همانهایی هستند که اگر ترک بودن احتمالن به کمتر از اعدام مانای بیچاره رضایت نمیدادند. ما یک فایل صوتی را با لهجه گیلکی اجرا کردیم چون کوروش گیلانی بود و موضوع بحث ما هم کوروش بود. چون گیلانی بین خودمان نداشتیم، مجبور به تقلید لهجه شدیم و قطعا در این کار مثل یک گیلکی واقعی عمل نکردهایم. در مورد اخلاقی نبودن فایل هم اصلن نیازی به توضیح رفقا نیست، خودم واقفم که کار اخلاقی نبود و خوب چه کسی گفته که همه کارهای من باید اخلاقی باشد ؟!!!! تازه من کارهای غیراخلاقی دیگری هم کردهام. خوب معصوم که نیستم. غیراخلاقی بودن کار را هم با برداشتن آن از بلاگم اعلام کردم.
در مورد کوروش هم، من همیشه برایش احترام قائل بودهام. مقالههایش را در شرقیان منتشر کردهام. باور کنید من میفهمم که سن ملاک ارزشگذاری نیست. همیشه هم از عملکرد کوروش در بعضی مسائل ناراضی بودم. تا اینکه کوروش یک ایمیل برایم فرستاد و مرا دعوت به همکاری در یک سایت کرد و بعد به آن سایت رفتم و دیدم که نام مرا در آن سایت گذاشته که اینها در این سایت کار میکنند. من هم از این عملکرد کوروش شاکی شدم و واکنش نشان دادم. مثل هر آدم دیگر. مطلب لینکخور زیادی پیدا کرد و قضیه تاب برداشت. بعد هم یک فایل صوتی ساختیم که توضیحاش را دادم.
قضیه همین بود.
دم کسانی که نقد منصفانه به کار من و دیگران نوشتند گرم. دم بقیه هم ولرم. اما به نظرم جملگی وقتشان را تلف کردهاند. هم من هم بقیه. حتی شما دوست عزیز.
September 24, 2006 11:40 PM ■ Comments (7)
نظرات :
سلام آقای منصور؛
خوشحال و متشکرم از توضيحتان. در ضمن، بنده نمیدانستم که شما فايل را پس از مدتی از سايت برداشتهايد و آن فايلی که در فضايی ديگر به اشتراک گذاشته شده، توسط شخص ديگری آپلود شده است.
در هر صورت، من و ساير دوستانم در وبلاگ گيلانيان هم در «بامزه» بودنش و البته «غيراخلاقی» بودنش شکی نداريم. و حالا در اين هم شکی نداريم که شما قصد توهين به کسی را نداشتيد.
اما شما هم بیانصافی به خرج ندهيد. بنده نويسنده مطلب اعتراضی به شما در وبلاگ گيلانيان بودم و جزو اولين کسانی بودم که اين اعتراض را منتشر نمودم. اما باور کنيد حتا اگر ترک هم بودم، هرگز راضی به اعدام کسی نبودم. میتوانيد به ياداشتی که در بخش «گيجيک» ورگ در زمان ماجرای مانا نيستانی نوشتهام نگاهی بيندازيد و روش اعتراضم را شاهد میگيرم برای رد نظر شما.
در هر صورت خوشحالم از اينکه هر دو سوی اين ماجرا از ختم اين مسئله راضیاند و البته مسئله مربوط به آقای ضيابری بماند که اين رشته سر دراز دارد.
اين هم متن ياداشت من درباره وقايع آذربايجان که در تاريخ 25-05-2006 در بخش گيجيک نوشته شده است:
«چند روزی است که به حوادث اخير آذربايجان فکر می کنم و در دانشگاه با دوستان آذری يا ترک خودم دائم سرگرم تبادل فکرم. در اين موضوع که کاريکاتور درج شده در «ايران» توهين آميز بوده و مستحق توبيخ، شکی ندارم. اما، چه توبيخی؟ و توبيخ چه کسی؟ مسلم است که اگرچه جرقه اين آتش، احساسات قومی بوده، اما سوخت اصلی اش همان نارضايتی عمومی مردم است که به اين صورت و تنها به بهانه ای رخ می نمايد و آتشش به هر سويی زبانه می کشد. اما، مباد که آنان که نبايد، بر موج اين آتش سوار شده باشند! اکنون، يک کاريکاتوريست زندانی است و يک روزنامه توقيف شده است. بگذاريد نام ها را نبينيم و فقط به توقيف يک روزنامه و حبس يک کاريکاتوريست فکر کنيم. چه اتفاقی افتاده است؟ ما را چه می شود که توقيف روزنامه ای را خواستاريم و حبس روزنامه نگاری را؟! ما را چه می شود که در برابر توهينی، توبيخی چنين سنگين را می طلبيم و تازه باز هم آرام نمی گيريم. آنان که ديروز در جواب کاريکاتوريست دانمارکی، آن چنان خشونت را تبليغ می کردند، امروز بايد ببينند که چه به ملت خويش آموخته اند: خشونت و خشونت و باز هم خشونت. ديروز در قبال فلان سفارتخانه و امروز در قبال هموطن. آن يکی اين يکی را تجزيه طلب می خواند و اين، آن يکی را شوونيست و فاشيست و نژادپرست! رفيق آذری يا ترک من، رفيق فارس من، ما را چه شده و چه آتشی است که در ميهن افتاده؟! چه آتشی است که ما را به جای در يک سنگر بودن، رودرروی هم نشانده است؟! به راستی، چه کسی بر اين موج سواری می کند؟ مباد که سواری دهنده ما باشيم؟ ما ملت ِ خسته.»
ياعلی
AmiN | September 29, 2006 03:30 AM
سلام ... خيلي وقته اينجا نيامدم متاسفانه فايل صوتي را هم نشنيدم ...
باران | September 28, 2006 09:22 AM
هي آقاي شرح..من مرده اون لينک لوليانت شدم..کلي خنديدم بدجنس! لوليان هميشه کولاک است برادر:))
ليلي | September 27, 2006 12:38 PM
متاسفم برات
ضضضضضض | September 27, 2006 12:11 PM
مشکل*
وب نگاشت | September 27, 2006 06:13 AM
سلام.خوب هستيد.فکر مي کنم مشگل تو کوروش يکي باشه.منتهي مال کوروش نمايانه و مال تو به خاطر سن و کمي پختگيت مخفي.در هر صورت جزء بيماري هاي وبلاگ نويسيه.اميدوارم خوب شه.موفق باشي
وب نگاشت | September 27, 2006 06:12 AM
مرد کثيف... اصلاٌ فکر نکني بخش مسخره کردن و توهين به پدر کوروش غيراخلاقي بود... ولي يادت باشد خيلي کثيفي
اسمم مهم نيست | September 26, 2006 11:09 PM

